یا زینب

  • خانه
  • هوالغفور  
  • تماس  
  • ورود 

معرفی شخصیت فدریکو گارسیا لورکا

09 آبان 1405 توسط اسدي

فدریکو گارسیا لورکا (Federico García Lorca) یکی از شخصیت‌های شگفت‌انگیز ادبیات قرن بیستم اسپانیاست؛ انسانی که در وجودش چندین تضاد زیبا کنار هم زندگی می‌کردند: شادی و اندوه، شور زندگی و شیفتگی به مرگ، لطافت و سرکشی، معصومیت و جسارت.
برای شناخت لورکا، فقط خواندن شعرهایش کافی نیست؛ باید کمی هم با روحیه و جهان درونی‌اش آشنا شد.
### ۱. شخصیتی پرشور، گرم و اجتماعی
لورکا برخلاف تصویری که ممکن است از یک شاعر اندوهگین در ذهن داشته باشیم، انسانی بسیار پرجنب‌وجوش، شوخ‌طبع و معاشرتی بود.
او عاشق دوستی بود و روابط انسانی برایش اهمیت فوق‌العاده‌ای داشت. در نامه‌ای در سال ۱۹۲۶ نوشته بود:
«من برای دوستانم به دنیا آمده‌ام.»
دوستانش او را فردی بخشنده، مهربان، بذله‌گو، خیال‌پرداز و در عین حال گاهی حساس و زودرنج توصیف کرده‌اند. پابلو نرودا نیز از درخشش و شادی حضور او یاد کرده است. New Directions Publishing +1
### ۲. روحی حساس و عمیقاً عاطفی
یکی از ویژگی‌های برجسته لورکا حساسیت شدید او نسبت به رنج انسان‌ها بود.
او نسبت به کسانی که جامعه به حاشیه می‌راند، احساس همدلی داشت؛ از زنان تحت سلطه سنت‌های مردسالار گرفته تا کولی‌ها، فقرا و انسان‌هایی که نمی‌توانستند آزادانه زندگی کنند.
در آثارش بارها با انسان‌هایی روبه‌رو می‌شویم که میان خواسته‌های قلبی و محدودیت‌های جامعه گرفتار شده‌اند.
این حساسیت را به‌خصوص در نمایشنامه‌هایش می‌توان دید:
* عروسی خون (Bodas de sangre)
* یرما (Yerma)
* خانه برناردا آلبا (La casa de Bernarda Alba)

### ۳. شخصیتی سرکش و آزادی‌خواه
لورکا با تحمیل قواعد خشک اجتماعی مخالف بود.
او معتقد بود انسان باید امکان تجربه عشق، آزادی و انتخاب را داشته باشد؛ حتی اگر این خواسته‌ها با عرف جامعه در تضاد باشند.
همجنس‌گرا بودن او نیز در جامعه محافظه‌کار آن زمان اسپانیا مسئله‌ای بسیار حساس بود. او در زندگی شخصی و ادبی خود با محدودیت‌های اجتماعی و تعصبات روبه‌رو بود.
بخشی از شعرهای عاشقانه متأخرش، به‌ویژه مجموعه‌ای که پس از مرگش با عنوان «غزل‌های عشق تاریک» منتشر شد، بازتابی از جهان عاطفی پیچیده اوست. 
### ۴. رابطه عجیب او با مرگ و اندوه
شاید یکی از جذاب‌ترین جنبه‌های شخصیت لورکا، حضور همیشگی مرگ در جهان ذهنی او باشد.
مرگ در آثارش صرفاً پایان زندگی نیست؛ گاهی مانند سایه‌ای است که از ابتدا همراه عشق، زیبایی و زندگی حرکت می‌کند.
او از کودکی با طبیعت اندلس، موسیقی فلامنکو، آوازهای محلی، اسب‌ها، ماه، خون و افسانه‌ها پیوند داشت. این عناصر بعدها به زبان شاعرانه‌اش تبدیل شدند.
در شعرهای او ماه گاهی نشانه زیبایی است و گاهی مرگ؛ خون گاهی نشانه عشق است و گاهی فاجعه.
### ۵. هنرمندی چندوجهی و خیال‌پرداز
لورکا فقط شاعر نبود. او موسیقی می‌دانست، پیانو می‌نواخت، نقاشی می‌کرد، نمایشنامه می‌نوشت و به تئاتر علاقه‌ای عمیق داشت.
از دوستان نزدیکش می‌توان به سالوادور دالی و لوئیس بونوئل اشاره کرد.
او همچنین به تئاتر مردمی اعتقاد داشت و گروهی سیار به نام «لا باراکا» تأسیس کرد تا نمایشنامه‌های کلاسیک اسپانیا را به شهرها و روستاهای مختلف ببرد. The Poetry Foundation +2
### ۶. پایان تراژیک زندگی

لورکا در سال ۱۸۹۸ متولد شد و در اوت ۱۹۳۶، در آغاز جنگ داخلی اسپانیا، به دست نیروهای ملی‌گرا بازداشت و اعدام شد. او تنها ۳۸ سال داشت.
علت دقیق اعدام او همچنان موضوع بررسی‌های تاریخی است؛ گرایش‌های سیاسی، دیدگاه‌های اجتماعی و همجنس‌گرایی‌اش از عوامل احتمالی مطرح‌شده هستند. پیکرش نیز تاکنون به‌طور قطعی پیدا نشده است. Archivos Españoles +1
### اگر بخواهم شخصیت لورکا را در چند جمله توصیف کنم:
لورکا انسانی بود که به زیبایی عشق می‌ورزید، اما زیبایی را بدون رنج نمی‌توانست تصور کند.
از زندگی لذت می‌برد، اما از مرگ می‌نوشت.
عاشق دوستی و معاشرت بود، اما در عمیق‌ترین لایه‌های وجودش تنهایی را تجربه می‌کرد.
به آزادی عشق باور داشت، اما در جامعه‌ای زندگی می‌کرد که بسیاری از آزادی‌های او را نمی‌پذیرفت.
به نظرم یکی از کلیدهای شناخت لورکا این است که او را شاعری صرفاً غمگین ندانیم؛ او شاعری بود که شدت زندگی را احساس می‌کرد و به همین دلیل شدت رنج را هم می‌شناخت.
### برای شناخت عمیق‌تر لورکا، این سه اثر را پیشنهاد می‌کنم:
* غزل‌های عشق تاریک: برای نزدیک‌شدن به جهان عاطفی و عاشقانه او.
* شاعر در نیویورک: برای شناخت وجه مدرن، معترض و سوررئالیستی ذهنش.
* عروسی خون: برای درک نگاه او به عشق، سرنوشت، میل و مرگ.
یک نکته جالب هم وجود دارد: اگر بخواهیم شخصیت لورکا را از خلال نامه‌های شخصی‌اش بشناسیم، کتاب Selected Letters منبع بسیار ارزشمندی است؛ چون تصویری از لورکای واقعی، با تمام شادی‌ها، نگرانی‌ها، حساسیت‌ها و روابط انسانی‌اش ارائه می‌دهد.
دوست دارم یک پرسش جالب را هم مطرح کنم: آیا لورکا واقعاً انسانی غمگین و تراژیک بود، یا انسانی شاد و سرزنده که جهان بیرون و محدودیت‌هایش به او اجازه نمی‌دادند آزادانه زندگی کند؟ این دو تصویر، دو راه متفاوت برای فهمیدن شخصیت او هستند.

 نظر دهید »

لطف حق

14 آذر 1403 توسط اسدي

مادر موسی، چو موسی را به نیل
در فکند، از گفتهٔ رب جلیل
خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه
گفت کای فرزند خرد بی‌گناه
گر فراموشت کند لطف خدای
چون رهی زین کشتی بی ناخدای
گر نیارد ایزد پاکت بیاد
آب خاکت را دهد ناگه بباد
وحی آمد کاین چه فکر باطل است
رهرو ما اینک اندر منزل است
پردهٔ شک را برانداز از میان
تا ببینی سود کردی یا زیان
ما گرفتیم آنچه را انداختی
دست حق را دیدی و نشناختی ؟
در تو، تنها عشق و مهر مادری است
شیوهٔ ما، عدل و بنده پروری است
نیست بازی کار حق، خود را مباز
آنچه بردیم از تو، باز آریم باز
سطح آب از گاهوارش خوشتر است
دایه‌اش سیلاب و موجش مادر است
رودها از خود نه طغیان میکنند
آنچه میگوئیم ما، آن میکنند
ما، به دریا حکم طوفان میدهیم
ما به سیل و موج فرمان میدهیم
نسبت نسیان بذات حق مده
بار کفر است این، بدوش خود منه
به که برگردی، بما بسپاریش
کی تو از ما دوست‌تر میداریَٖش
نقش هستی، نقشی از ایوان ماست
خاک و باد و آب، سرگردان ماست
قطره‌ای کز جویباری میرود
از پیِ انجام کاری میرود
ما بسی گم گشته، باز آورده‌ایم
ما، بسی بی توشه را پرورده‌ایم
میهمان ماست، هر کس بینواست
آشنا با ماست، چون بی آشناست
ما بخوانیم، ار چه ما را رد کنند
عیب پوشیها کنیم، ار بد کنند
سوزن ما دوخت، هر جا هر چه دوخت
زاتش ما سوخت، هر شمعی که سوخت
کشتئی زاسیب موجی هولناک
رفت وقتی سوی غرقاب هلاک
تند بادی، کرد سیرش را تباه
روزگار اهل کشتی شد سیاه
طاقتی در لنگر و سکان نماند
قُوَّتی در دست کشتیبان نماند
ناخدایان را کیاست اَندَکیست
ناخدای کشتی امکان یکیست
بندها را تار و پود، از هم گسیخت
موج، از هر جا که راهی یافت ریخت
هر چه بود از مال و مردم، آب برد
زان گروه رفته، طفلی ماند خرد
طفل مسکین، چون کبوتر پر گرفت
بحر را چون دامن مادر گرفت
موجش اول وهله، چون طومار کرد
تند باد اندیشهٔ پیکار کرد
بحر را گفتم دگر طوفان مکن
این بنای شوق را، ویران مکن
در میان مستمندان، فرق نیست
این غریق خرد، بهر غرق نیست
صخره را گفتم، مکن با او ستیز
قطره را گفتم، بدان جانب مریز
امر دادم باد را، کان شیرخوار
گیرد از دریا، گذارد در کنار
سنگ را گفتم بزیرش نرم شو
برف را گفتم، که آب گرم شو
صبح را گفتم، به رویش خنده کن
نور را گفتم، دلش را زنده کن
لاله را گفتم، که نزدیکش بروی
ژاله را گفتم، که رخسارش بشوی
خار را گفتم، که خَلخالَش مَکَن
مار را گفتم، که طفلک را مَزَن
رنج را گفتم، که صبرش اندک است
اشک را گفتم مکاهش ، کودک است
گرگ را گفتم، تن خُردَش مَدَر
دزد را گفتم، گلوبندش مَبَر
بخت را گفتم، جهانداریش ده
هوش را گفتم، که هشیاریش ده
تیرگیها را نمودم روشنی
ترسها را جمله کردم ایمنی
ایمنی دیدند و ناایمن شدند
دوستی کردم، مرا دشمن شدند
کارها کردند، اما پست و زشت
ساختند آئینه‌ها، اما ز خشت
تا که خود بشناختند از راه، چاه
چاهها کندند مردم را ، به راه
روشنیها خواستند، اما ز دود
قصرها افراشتند، اما به رود
قصه‌ها گفتند ، بی‌اصل و اساس
دزدها بگماشتند از بهر پاس
جامها لبریز کردند از فساد
رشته‌ها رشتند در دوک عناد
درسها خواندند، اما درس عار
اسبها راندند، اما بی‌فسار
دیوها کردند دربان و وکیل
در چه محضر، محضر حیِّ جلیل
سجده‌ها کردند بر هر سنگ و خاک
در چه معبد، معبد یزدان پاک
رهنمون گشتند در تیه ضَلال
توشه‌ها بردند از وَزر و وَبال
از تنور خودپسندی، شد بلند
شعلهٔ کردارهای ناپسند
وارهاندیم آن غریق بی‌نوا
تا رهید از مرگ، شد صید هویٰ
آخر، آن نور تجّلی دود شد
آن یتیم بی‌گنه، نِمرود شد
رزمجوئی کرد ، با چون من کسی
خواست یاری، از عقاب و کرکسی
کردمش با مهربانیها بزرگ
شد بزرگ و تیره دلتر شد ز گرگ
برق عُجْب، آتش بسی افروخته
وز شراری، خانمان‌ها سوخته
خواست تا لاف خداوندی زند
برج و باروی خدا را بشکند
رای بد زد، گشت پست و تیره رای
سرکشی کرد و ، فکندیمش ز پای
پَشّه‌ای را حکم فرمودم که ، خیز
خاکش اندر دیدهٔ خودبین بریز
تا نماند باد عُجْبَش در دُماغ
تیرگی را نام نگذارد چراغ
ما که دشمن را چنین میپروریم
دوستان را از نظر، چوُن میبریم ؟
آنکه با نِمرود، این احسان کند
ظلم، کی با موسیِ عمران کند
این سخن، پروین، نه از روی هویٰ ست
هر کجا نوری است، ز انوار خداست

پروین اعتصامی 
 

 نظر دهید »

نسب امام زمان علیه السلام 

13 آذر 1403 توسط اسدي

مادر امام زمان(عج) نامش «ملیکه» بود، او از طرف پدر، دختر «یشوعا» فرزند امپراطور روم شرقی بود، و از طرف مادر، نوه «شمعون» از یاران مخصوص حضرت عیسی(ع) که وصّی او به شمار می‌رفت.
پدر بزرگوار آن حضرت امام حسن عسکری علیه السلام، یازدهمین امام شیعیان است که در سال ۲۳۲ ه . ق در شهر مدینه چشم به جهان گشود.
مادر امام زمان (عج) بنابر قولی بانوی بسیار بزرگواری از نوادگان شمعون یکی از حواریون حضرت عیسی است. از وی با نام هایی چون نرجس خاتون، سوسن، مریم، ریحانه و… یاد شده است.

 نظر دهید »

يا فاطمه زهرا سلام الله علیها

11 آذر 1403 توسط اسدي

گیرم که خانه خانه‌ی وحی خدا نبود

آتش به بیت ام ابی‌ها روا نبود
آن بانویی که حرمت قرآنی اش سزا ست

در کوچه اش تهاجم اعدا سزا نبود
حالا چه وقت مجلس شورای رهبر است

حیدر مگر خلیفه‌ی دین خدا نبود

 نظر دهید »

حکمت ۲۶ نهج البلاغه

04 خرداد 1402 توسط اسدي

وَ قَالَ عليه‌السلام مَا أَضْمَرَ أَحَدٌ شَيْئاً إِلاَّ ظَهَرَ فِي فَلَتَاتِ لِسَانِهِ وَ صَفَحَاتِ وَجْهِهِ

و درود خدا بر او، فرمود: كسى چيزى را در دل پنهان نكرد جز آن كه در لغزش‌هاى زبان و رنگ رخسارش، آشكار خواهد گشت

‮امام عليه السلام در اين گفتار حكيمانه‌اش به يكى از اصول مهم روان‌شناسى اشاره كرده مى‌فرمايد: «هيچ كس چيزى را در دل پنهان نمى‌كند مگر اين‌كه در سخنان بى‌انديشه‌اى كه از او صادر مى‌شود و در صفحۀ صورتش، آشكار مى‌گردد»؛ (مَا أَضْمَرَ أَحَدٌ شَيْئاً إِلَّا ظَهَرَ فِي فَلَتَاتِ‌ لِسَانِهِ‌، وَ صَفَحَاتِ‌ وَجْهِهِ‌) . اين نكته مسلم است كه اعمال انسان بازتاب نيات، خواسته‌ها و سجاياى اوست كه به صورت طبيعى ظاهر مى‌گردد؛ بخشى از آن اختيارى است مثل اين‌كه به هنگام ترسيدن از چيزى تصميم به فرار مى‌گيرد و بخش ديگرى غير اختيارى است كه مثلا در پريدن رنگ از صورت او احساس مى‌شود يا به هنگام غضب صورتش بى‌اختيار برافروخته مى‌گردد و گاه اندامش مى‌لرزد و نيز عكس العمل‌هايى در افعال و اعمال خود ظاهر مى‌سازد. اما گاه مى‌شود انسان چيزى در درون دارد كه نمى‌خواهد آن را آشكار كند در اين صورت سعى مى‌كند دوگانگى در ميان سخن و كردار خود با آنچه در درون دارد ايجاد كند اين دوگانگى در آنجا كه انسان هشيار و مراقب باشد ممكن است ظاهر نشود، اما به هنگام غفلت و عدم توجه، آنچه در درون است خود را در عمل يا سخن‌هاى نينديشيده ظاهر مى‌كند. به علاوه پنهان كردن بخش غير اختيارى مانند آثارى كه در چهرۀ انسان نمايان مى‌شود كار آسانى نيست. اين پديده قانونى در روان‌شناسى است كه به وسيلۀ آن بسيارى از مجرمان را به اعتراف وامى‌دارند و مطالبى را كه اصرار بر اخفايش دارند آشكار مى‌سازند. امير مؤمنان على عليه السلام اين قانون مهم را در عبارتى كوتاه و بسيار پرمعنا در بالا بيان فرموده است. در قرآن مجيد دربارۀ منافقان مى‌خوانيم: ««أَمْ‌ حَسِبَ‌ اَلَّذِينَ‌ فِي قُلُوبِهِمْ‌ مَرَضٌ‌ أَنْ‌ لَنْ‌ يُخْرِجَ‌ اَللّٰهُ‌ أَضْغٰانَهُمْ‌ * وَ لَوْ نَشٰاءُ‌ لَأَرَيْنٰاكَهُمْ‌ فَلَعَرَفْتَهُمْ‌ بِسِيمٰاهُمْ‌ وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ‌ فِي لَحْنِ‌ اَلْقَوْلِ‌ وَ اَللّٰهُ‌ يَعْلَمُ‌ أَعْمٰالَكُمْ‌»؛ آيا كسانى كه در دل‌هايشان بيمارى (نفاق) است گمان كردند خداوند كينه‌هايشان را آشكار نمى‌سازد * و اگر ما بخواهيم آنها را به تو نشان مى‌دهيم تا آنان را با قيافه‌هايشان بشناسى، هرچند مى‌توانى آنها را از طرز سخنانشان شناسايى كنى و خداوند اعمال شما را مى‌داند»

شرح مکارم شیرازی

 نظر دهید »
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • ...
  • 6
  • ...
  • 7
  • 8
آبان 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            

یا زینب

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس